تبليغاتX
یک نقاش پیر با دلی شکسته

یک نقاش پیر با دلی شکسته

من یک نقاشم و اینجا می نویسم

نقاشی روی یخ


آزاده پارساپور: فریژن (Frizion) یا تصاویر یخی، ترکیبی از دانش و هنر است. پیتر واسیلوسکی، دانشمند ناسا که دستی هم در هنر عکاسی دارد، با تحقیقات و آزمایش‌هایی که روی بلور‏های یخ انجام داده، به نتایج جالب و زیبایی رسیده است. او به جای این که برای خلق آثار هنری‏اش از بوم نقاشی و قلم استفاده کند، به فیزیک متوصل شده و نشان داده است که فیزیک هم می‏تواند رنگارنگ و جذاب باشد.

واسیلوسکی، با کمک یخ و نور قطبیده تصاویر زیبایی ساخته است. او برای این کار، ظرفی از آب در حال یخ زدن را بین دو فیلتر قطبنده نور قرار داد و نور سفید را بر آن تاباند. همان‌طور که می‏دانیم، وقتی نور از منبعی تابیده می‏شود، شعاع‏های آن در صفحه‌های مختلف ارتعاش پیدا می‏کنند و زمانی که به یک قطبنده، مثلا شیشه یا آب، برخورد کنند، این شعاع‏ها همه در یک جهت قرار می‏گیرند.

اولین فیلتر قطبنده باعث می‏شود که شعاع‏های نور در یک صفحه مرتعش شوند. سپس بلور‏های یخ، این نور قطبیده را به دو شعاع می‌شکنند که با سرعت‏های مختلفی درون یخ حرکت می‌کنند. بنابراین زمانی که این دو شعاع در فیلتر دوم به هم می‏پیوندند، باهم اختلاف فاز دارند. این تداخل فازی باعث ایجاد طیف‏های رنگی شگفت‌انگیزی می‏شود. کیفیت و چگونگی این رنگ‏ها نه تنها به شبکه ساختاری یخ مورد استفاده ارتباط دارد، که ضخامت یخ نیز در آن تاثیرگذار است.

واسیلوسکی، با کاهش و افزایش ضخامت یخ توانسته به الگوهای متفاوتی از این رنگ‏ها دست یابد. او با تغییر دمای محیط ظرف یخ، ضخامت آن را تغییر می‏دهد و سپس از طیف‏های گوناگون رنگی، عکس‏های خیره‌کننده‏ای می‏گیرد.

کار اصلی پیتر واسیلوسکی در ناسا، مطالعه بر روی ویژگی‏های مغناطیسی سنگ‏ها و صخره‏های ماه، این قمر زیبای زمین است. او اولین بار زمانی که بر روی نمونه‌های یخ آبی‌رنگ در کوه‏های یخی قطب جنوب مطالعه می‏کرد، این ویژگی عجیب را کشف کرد.

براساس تحقیقات ناسا، یخ را می‏توان در جاهایی غیر از کره زمین هم پیدا کرد. کلاهک‌های قطبی مریخ، قمرهای سیاره مشتری و برخی از ابرهای متراکم فضایی نیز دارای بلورهای یخ آب هستند. اما نکته مهم این است که این ویژگی رنگارنگ تنها در یخ‏هایی یافت می‏شود که در کره زمین تشکیل شده باشند.

دلیل این مساله آن است که ساختار بلوری یخ‏های دیگر به خاطر دما و فشاری که در آن تشکیل شده‏اند، با یخ‏های زمینی بسیار متفاوت است.

اما آیا این تکنیک آقای واسیلوسکی کاربردهای غیر هنری نیز دارد؟ جواب مثبت است. برای پرداختن به این کاربردها باید سری به بازی‏های زمستانی المپیک بزنیم.

به نظر خیلی‏ها برف و یخ طبیعی با برف و یخی که در برخی بازی‏های زمستانی به‌صورت مصنوعی تولید می‏شود، یکسان است. اما مشاهدات واسیلوسکی عکس آن را ثابت کرده است. او می‏تواند با تکنیک خاص خودش، تفاوت‏های میان یخ‏های بازی‏های مختلف را نیز بررسی کند و برف و یخ مناسب را تشخیص دهد.

مثلا یخی که در بازی‏های «اسکیت روی یخ» استفاده می‏شود، باید کمی‏ نرم‏تر باشد تا بازیکنان بتوانند در وضعیت‏های چرخش و حرکات خاص، با نوک و پاشنه‏های خود، روی یخ توقف داشته باشند. اما در بازی‏هایی مانند «هاکی»، بازیکنان نیاز به یخ سفت و کاملا صیقلی دارند تا به راحتی و خیلی سریع روی آن حرکت کنند.

مثال دیگر، شکل ذرات برف است که اسکی‌بازان باید روی آن به رقابت بپردازند. ذرات برف به دو شکل گلوله‏های ریز یا پره‏‌دار یافت می‏شوند. اما ذرات پره‌دار برای اسکی مناسب نیست و سرعت را می‏گیرد.

واسیلوسکی می‏تواند با نور قطبیده خود، از شکل و رنگ ذرات عکس‌برداری کرده و بهترین برف را به ورزشکاران معرفی کند. او می‏گوید که این علاقه به یخ و برف را مدیون دوستش، تونی گو است. به گفته او، تونی 45 سال از عمرش را به تحقیق و مطالعه بر روی یخ گذارنده و در شش سفر اکتشافی به قطب جنوب شرکت کرده است. تونی، محقق و مهندس بازنشته ارتش امریکاست که در حوزه مناطق سردسیر فعالیت می‏کرد.

واسیلوسکی می‏گوید که بدین طریق، مجذوب شگفتی‏های نهفته در ذرات یخ و برف شد و با آزمون خطاهای خود و عکاسی از یخ‏های فریزر خانه‏اش، تحقیقات خود را به‌طور تفننی آغاز کرد. فریژن که ترکیبی از دو کلمه Frozen (یخ زده) و Vision (تصویر) است، متولد تحقیقات این دانشمند ناسا است.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم فروردین 1389ساعت 7:29  توسط بهناز  | 

استاد محمود فرشچیان

استاد محمود فرشچیان




حافظ - محمود فرشچیان 1374



محمود فرشچیان به سال 1308 شمسی در اصفهان ، دیده به جهان گشود . پدرش ، حاج غلامرضا فرشچیان ، از تجار فرش بود و در کار هنر قالی بافی دست داشت . این زمینه مساعد برای پرورش ذوق و شوق او در راه آشنایی با هنر موثر افتاد . از سالهای پیش از مدرسه از روی نقشه های قالی طرح میزد ، تا به تدریج دستش در کار نقش پردازی روان گردید . فرشچیان در طی تحصیلات مقدماتی در محضر استاد میرزاآقا امامی اصفهانی هنرمند چیره دست و پرآوازه دیار اصفهان ، به آموختن نقاشی دلبستگی تمام پیدا کرد و دل در گرو نقشهای زیبا بست . او از کار هنر احساس رضایت و شادمانی داشت . از کلاس هفتم دبیرستان فرشچیان قدم به هنرستان هنرهای زیبای اصفهان گذاشت و چهار سال در آن جایگاه عاشقی ، زیر نظر استاد عیسی بهادری ، استاد نابغه و توانمند نقاشی قالی ، مینیاتور ، نقاشی رنگ و روغن ، به فراگیری اصول و مبانی طراحی نقوش سنتی (نقشه قالی ، تذهیب ، مینیاتور) پرداخت . بدون شک نقش استاد عیسی بهادری در پرورش و خلاقیتهای محمود فرشچیان نقشی فوق العاده ارزشمند بود .استاد در بیان احساس و تجسم شعرگونه عواطف ، به شیوه ای کاملا جدید موفق به هماهنگی و همگامی میان مضمون و محتوا و شکل و فرم نقاشی هایش گردید و این مشخصه اصلی کار او در نقاشی شد . فرشچیان در جوانی بسیار پرتلاش و خستگی ناپذیر به کار و طراحی نقوش مختلف میپرداخت . او در مطالعه آثار تاریخی شهر اصفهان (چهل ستون ، عالی قاپو ، مسجد شیخ لطف الله و ... طرحهای اسلیمی و ختایی کاشیکاری های بی نظیر آن آثار سر از پا نمیشناخت و چون محققی موشکافانه این نقش ها را مطالعه میکرد . فرشچیان حتی در دوره سربازی نیز دست از قلم و رنگ برنداشات و آثاری دیدنی آفرید که مورد تشویق مقامات قرار گرفت .



گرمای عشق 1378 محمود فرشچیان

سال 1329 بعد از 6 سال فعالیت و کسب هنر در هنرستان هنرهای زیبای اصفهان ، فرشجیان به کسب دیپلم عالی نائل آمد . آثار سالهای شاگردی ایشان هنوز در مرکز هنرستان ، موجود است . او در طراحی و شناخت و بکارگیری رنگها فوق العاده قدرتمند و قوی است . این قدرت قلم و صلابت و استواری خطوط قلم گیری است که از او هنرمندی پرآوازه و مشهور ساخته است . از نظر محتوا و مضمون ، آثار استاد عمدتا با الهام از ادبیات عرفانی و باورهای مذهبی ساخته و پرداخته شده اند . سخن آخر اینکه امروز استاد فرشچیان از پس نزدیک به پنجاه سال کسب هنر و مهارت در کار نقاشی و خلق نقشهای دلنشین و جشم نواز ، هنرمندی است که به جرآت میتوان او را صاحب سبک جدید در نقاشی ایرانی (مینیاتور) دانست .
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آذر 1388ساعت 7:51  توسط بهناز  | 

کمال الملک

  

ظهور کمال الملک در عرصه نگارگری ، حلول اندیشه های نوینی را در فنون نقاشی سبب گردید و فصل تازه ای را در بخش هنرهای تجسمی ایران گشود. از ویژگیهای کمال الملک می توان سنت شکنی ، ابداع و نوآوری در سبک و روش ، بکارگیری عناصر تشکیل دهنده ی نقاشی ، قدرت تصویر لحظات با تمام کیفیت و ابعاد در زمانی که هنوز"پرسپکتیو" شناخته نشده بود و فزون بر همه ی اینها اتخاذ شیوه های نوین نگارگری در ثبت واقعیت ها و به دور داشتن قلم و رنگ از پوچی و وهم پردازی در زمانی که کمتر کسی جسارت و شهامت ثبت آن را داشته است ، ذکر کرد. کمال الملک متهورانه سرگذشت حساس اجتماعی و سیاسی خود را در گرو این واقعیت گرایی نهاد و گزینش این سبک ، منشاء تحولات و اندیشه هایی در جریان هنر و سیاست آن روزگار گردید.محمد غفاری فرزند میرزا بزرگ به سال 1224 شمسی در یکی از قراء کاشان متولد شد. خانواده ی او مخصوصا عمویش ((صنیع الملک)) از نقاشان زبردست بود که با او به تهران آمد و در مدرسه ی دارالفنون به تحصیل پرداخت که در ضمن آن هم نقاشی می کرد تا جایی که تابلو های او توجه ناصرالدین شاه را جلب کرده و او را به دربار برد و لقب (کمال الملک) را به او داد.نخستین تابلوی او بعد از گرفتن لقب کمال الملک « تابلوی تالار آیینه» است که از شاهکارهای او به شمار می رود. وقتی کمال الملک مشغول کشیدن این تابلو بود مطلع شد که مقداری از طلاهای تخت طاووس سرقت شده که حسودان آن را به کمال الملک نسبت دادند ؛ ولی بعداً سرایدار اقرار به دزدی کرد و کمال الملک از شر تحریکات حسودان نجات یافت.وی در دربار ناصرالدین شاه بسیار تقرب یافت و برای هر تابلو ، شاه مقدار زیادی اشرفی ، هم چنین نشان و مدال و کمربند و شمشیربند مرصع و انگشتر الماس به او اعطا می کرد. او به علت اینکه مدتی معلم نقاشی شاه بود ، لقب «نقاش باشی» را گرفت.از خلق تابلوی تالار آیینه دیری نگذشته بود که ناصر الدین شاه قاجار با مشاهده ی وضع اسفناک داخلی و فزونی گرفتن هرج و مرج و فساد دربار و توطئه دشمنان داخلی و خارجی ایران فرصت را مغتنم شمرده و به عنوان مطالعه و تکمیل هنر خود  و باطناً به منظور رهایی از چنگال حکومت و درباریان عازم اروپا شد.این سفر که پنج سال به طول انجامید کمال الملک را با دنیای نوینی از هنر آشنا نموده و چشم اندازهای وسیعی در برابرش گشود. در این مسافرت کمال الملک با دقت و امانت بسیار از روی آثار بزرگان نقاشی اروپا نسخه برداری کرد. وی در موزه های (لوور) و (ورسای) از روی تابلوهای رامبراند و دیگر تابلو های پر ارزشی تهیه کرد که همه در موزه های سلطنتی و کتابخانه ی مجلس نگاهداری می شود.کمال الملک همچنان در اروپا روزگار می گذرانید تا زمانی که بین او و مظفرالدین شاه که برای دومین بار به اروپا سفر کرده بود ، ملاقاتی دست داد. مظفرالدین شاه در این دیدار از او درخواست مراجعت به ایران را نمود و کمال الملک به امید دگرگونی و تغییرات اساسی ، در میهن و به سودای بهره گیری از اندیشه و افکار و هنر پرورش یافته اش در راه اصلاحات اساسی به کشور بازگشت اما پس از بازگشت هم چنان از دربار ناراضی بود. در همان موقع و در زمان رئیس الوزرایی سردار سپه ، مدرسه صنایع مستظرفه به نام کمال الملک تأسیس و تابلوهای او در آنجا جمع آوری و حفظ شد.مجددا سعایت و توطئه درباریان ، تنگ نظری و حقد و حسد رقیبان و وضع آشفته و ناگوار مردم ، موجبات دلگیری و تألمات روحی او را فراهم نمود و این وضعیت او را ناگزیر کرد که یکی دو سال روزگار را به سختی بگذراند و پس از آن به عنوان زیارت و بیشتر به قصد استخلاص خود از چنگال حکومت و نجات از نحوست دربار ، عازم عتبات عالیات شد و نزدیک به دو سال در کشور عراق اقامت گزید. تابلوهای «عرب خوابیده» و «میدان کربلای معلی»  که در آنجا کشیده شده ، تبلور عینی و مصداق بارز تعهد هنری و قلم مردمی آن هنرمند است.  کمال الملک با خواهر مفتاح الملک ازدواج کرد و دارای یک دختر و سه پسر شد. از طرفی برادرش ابوتراب خان - که او نیز نقاش بود - خود را مسموم کرد و دو دخترش را به کمال الملک سپرد.کمال الملک در سال 1306 تقاضای بازنشستگی کرد و به حسین آباد در نیشابور رفت و در ملک شخصی خود زندگی می کرد که بعضی از مستشرقین از او در آن ده دیدن کردند. در اواخر عمرش بر اثر پرتاپ سنگی یک چشم او نابینا شد. وی در 27 مرداد ماه 1319 در سن 95 سالگی در نیشابور بدرود حیات گفت و جنازه اش در مقبره ی شیخ عطار نیشابوری به خاک سپرده شد. قرائن نشان می دهد که می توان کمال الملک را در زمره ی کسانی به حساب آورد که در جهت وصول به مقاصد واهداف مترقی و اصلاحی ، به زمینه های موجود در جامعه بی توجه نبوده و برای احیاء ارزش های از دست رفته و ایجاد تسهیلات و امکاناتی برای رشد فضیلت و هنر و آگاهی ، زمان را مغتنم شمرده و با درایت و محاسبه ی زمان ، اوضاع را تحت توجه قرار داده اند. اگر چه در تحقق این مفاهیم و معانی آن چنان که باید و شاید موفق نمی نماید ( که این بی شک نه از خبث طینت او، که از تفکر حاکم براندیشه ی انسان آن روزگار و ضعف ایدئولوژیکی فرزانگان و اندیشمندان آن روز مایه می گیرد) ؛ ولی با تمام اینها شاید بتوان از کمال الملک به عنوان انسانی پویا و علاقه مند به اعتلای فرهنگ و هنر آن مقطع از تاریخ هنر ایران نام برد، نه به عنوان کسی که تعمداً به صاحبان قدرت روی آورده استتابلوی تالار آیینه یکی از نقاشی های شگفت انگیز کمال الملک به شمار می آید. او در این اثر"انگیزه" ی هنرمند در ضبط حقایق تلخ و اندوهبار تاریخ و بازگو نمودن مصائب مردم از ستم شاهان ، که بهترین مظاهر ایام ستمشاهی آنان همین باقیمانده ی قصرها و عمارتهای به جای مانده است، را ترسیم می کند. اثر او زنده ترین سند تاریخی در افشای سلطنت ها و اسراف و حیف و میل حکومتهای جابرانه ی دوران است. او طی پنج سال مداومت در امر به پایان بردن تابلوی تالار آیینه ، گوشه ای از جبروت و خود کامگی رژیم قاجار را بر ویرانه های این آب و خاک ثبت نموده و بیانگر آن قسمت از تاریخ ایران است که به جرأت می توان گفت بیش از صد صفحه کتاب برای هر بیننده شرح و تفصیل داده است. برای مردم مسکین و مستضعف که از مفاسد و مصائبی که ستمشاهی قاجار بر آنان تحمیل نموده بود بی خبر بودند و تنها از دور با آوای اسلام پناهی شاه و تظاهرهای ریاکارانه اش روزگار را به غفلت و بی تفاوتی می گذراندند ، تماشای ابهت و زیبایی قصر در این تابلو ، می توانست جرقه ای در بارور نمودن شعله ی آگاهی در مردم باشد ؛ خصوصاً که کمال الملک خود یکی از رنجدیدگان و سختی کشیدگان همین دربار و درباریان بی لیاقت و چاپلوس بوده است. البته آنچه که بیشترین توفیقات کمال الملک را سبب گردید ، برخورداری فوق العاده از نبوغ و قریحه سرشار و قدرت آفرینشگری شگفت وی بود. در کنار این نعمت خدا داده ، محیط خانوادگی مساعد و هنر دوستی و هنرمندی خویشان وی نیز نقش موثری در پرورش و بالندگی استعداد کمال الملک داشت ؛ چرا که خاندان غفاری کاشانی در دو سده ی اخیر هنرمندان بسیاری به عالم هنر ایران عرضه داشته که هر یک نامدارانی در تاریخ هنر محسوب می شوند. از آن جمله میرزا ابوالحسن خان غفاری "صنیع الملک"، عموی کمال الملک را می توان نام برد که این هنرمند بزرگ ، پیش از برادرزاده اش کمال الملک ، در مقام خود بی نظیر بوده و آثار ارزشمندی از او به یاد گار مانده است.از دیگر شخصیتهای این خاندان می توان " میرزا ابوتراب غفاری " برادر کمال الملک را نام برد که جوانی هنرمند و کارآمد بود و مدت 7 سال در منصب « نگارگر روزنامه » فعالیت هنری می نمود و آثار ارزشمندی از او باقی مانده است.پدر کمال الملک « آقا میرزا بزرگ غفاری کاشانی » -  که طبق شواهدی در ایام تحصیل کمال الملک در تهران ، خود از کارگزاران دربار قاجار بوده و یکی از علل قابل توجه در ارتباط یافتن کمال الملک با دربار شاید همین باشد - نیز از خاندان علم و هنر محسوب می شد و در سفر نامه ی "حکیم الملک" که وقایع نگار اولین سفر ناصرالدین شاه به مشهد است تصاویری به امضای او به چشم می خورد.لکن نامدارترین هنرمندان این خاندان ، کمال الملک است که در اثر نبوغ ذاتی و خلاقیت و قدرت اعجازآور قلمش ، در سنین جوانی شهرت و مقبولیتی بیش از آنان بدست آورد و آثارش توجه بیشتری را به خود معطوف داشت.در بررسی اجمالی علل و اسباب کشیده شدن کمال الملک به دربار، علاوه بر عامل "انگیزه"، مقاصد شخصی و نیز صاحب سمت بودن پدر کمال الملک در دربار نیز موثر بود؛ البته این را نیز باید در نظر گرفت که آن زمانی که کمال الملک برای تحصیل و فراگیری علوم و معارف وپرورش استعداد هنری خود به تهران آمد بجز حوزه علمیه ( که نخستین مرکز علمی و پژوهشی آن دوران بود ) و دارالفنون تهران ( که تازه تاسیس گردیده و رونق به سزائی یافته بود  و شاگردان مستعدی چون او می توانستند در آن به تحصیل در رشته های نقاشی ، زبان فرانسه ، طب و تاریخ و ادب و غیره  بپردازند ) ، مرکز و موسسه آموزشی و تحصیلی دیگری در سطوح عالیه وجود نداشت. کمال الملک نخست در دارالفنون در رشته ی زبان فرانسه و هنر نقاشی که معلم آن "مزین الدوله نظری"  از دوران کودکی برای ادامه ی تحصیل به خارج از کشور سفر کرده بود، به تحصیل پرداخت.مزین الدوله نظری با مشاهده استعداد فوق العاده کمال الملک او را به فراگیری و تمرین فنون نقاشی ترغیب نمود. ناصرالدین شاه در رفت و آمدهایی که به دارالفنون داشت کمال الملک را شناخت و با مشاهده استعداد و نبوغ فراوان او، وی را به دربار فراخواند و با در اختیار گذاشتن تسهیلات و امکانات، او را فی الواقع به زیر سلطه خود کشید. هنرمند جوان در نقاشخانه که جهت محل کار در کاخ گلستان به او داده شده بود به کسب مهارت و هنرآوری بیشتر در زمینه نقاشی پرداخت.کمال الملک علاوه بر تحصیل و نگارگری ، روزی چند ساعت شاه مغرور قاجار را زیر دست خودنشانده و به او تعلیم می داد.ناصرالدین شاه به منظور کسب آبروی بیشتر برای دربار و هر چه وابسته تر نمودن این هنرمند به حوزه ی رنگ و نیرنگ دستگاه حکومتی و برای بهتر در اختیار داشتن این گونه عناصر و نیرو ها لقب ((نقاشباشی)) و ((کمال الملک)) و سپس لقب سرتیپی و ریاست سواره نظام ایالت قزوین را نیز به او اهدا کرد.این دوره پربارترین دوران زندگی هنری کمال الملک به شمار آمده و در این دوره قریب به یکصد و هفتاد تابلو خلق کرده است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت 7:42  توسط بهناز  | 

عشق و زن در نقاشي و شعر ايراني

عشق و زن در نقاشي و شعر ايراني

عهد ما با لب شیرین‌دهنان بست خدای – ما همه بنده و این قوم خداوندان‌اند (حضرت حافظ)

همان‌قدر که حضور زن در منظر عامه‌ی جامعه‌ی سنتی ایران در پس پرده و حجاب است، در نقاشی‌های سنتی ایران نمودی عینی و جدّی دارد. گویا این موجود لطیف به هر صورت تاب مستوری ندارد. شاید به‌ندرت بتوان تابلویی از نقاشی ایرانی یافت که عنصری از آدمی در آن باشد و زن در آن جلوه‌ای نکرده باشد. نقاشی ایرانی البته سخت وام‌دار شعر است و در شعر است که سخن از معشوق به بی‌تکلفی آورده می‌شود. زنِ پیچیده در حجاب، از روزن شعر وارد ساحت تصویر شده و زیبا‌ترین جلوه‌ها را در این دو هنر شریف می‌کند.

در شعر کهن ایران عرفان جای‌گاه رفیعی دارد که قابل چشم‌پوشی نبوده و نیست. هم‌چنین نمی‌توان به درستی تفکیک قابل ملاحظه‌ای در اشعار پارسی [حداقل از شعر سنایی به بعد] داشت که مرز شعر عارفانه از عاشقانه جدا باشد. در منظومه‌هایی چون لیلی و مجنون یا خسرو و شیرین که به‌ظاهر روایت یک عشق زمینی هست‌اند شاعر می‌کوشد با عشق پلی بسازد از زمین تا آسمان. نقاشی ایرانی نیز که در کار تصویر سازی صحنه‌های این عشق است لاجرم متاثر از این امر است. برای روشن شدن این نکته بهتر است مثالی بزنم. ابتدا به منظومه‌ی «خسرو و شیرین» جناب نظامی مراجعه می‌کنم و سپس صحنه‌ای که توسط نقاشان به تصویر کشیده شده را پیش‌روی شما قرار می‌دهم و در نهایت تفسیری مختصر از این سیر و سلوک بصری را باز می‌گویم.

نظامی صحنه‌ی دیدن آب‌تنی شیرین در چشمه‌سار توسط خسرو را چنین روایت می‌کند:

قضا را اسبشان در راه شد سستدر آن منزل که آن مه موی می‌شست
تن تنها ز نزدیک غلامانسوی آن مرغزار آمد خرامان
طوافی زد در آن فیروزه گلشنمیان گلشن آبی دید روشن

خسرو در میان مرغزار چشم‌اش به اسبی در کنار رودی می‌افتد و در دل آرزوی داشتن آن می‌کند غافل از این که اسب ازآن شیرین است. نظامی از همین تصادف حادثه که در انتظار خسرو است لب به بیان نکته‌های ظریف طریقت می‌گشاید:

نبود آگه که آن شبرنگ و آن ماهبه برج او فرود آیند ناگاه
بسا معشوق کاید مست بر در
سبل در دیده باشد خواب در سر
بسا دولت که آید بر گذرگاهچو مرد آگه نباشد گم کند راه

و سرانجام نگاه شاه بر روی ماه شیرین می‌افتد:

ز هر سو کرد بر عادت نگاهینظر ناگه در افتادش به ماهی
چو لختی دید از آن دیدن خطر دیدکه بیش آشفته شد تا بیشتر دید
عروسی دید چون ماهی مهیاکه باشد جای آن مه بر ثریا
در آب نیلگون چون گل نشستهپرندی نیلگون تا ناف بسته

ز هر سو شاخ گیسو شانه می‌کردبنفشه بر سر گل دانه می‌کرد
اگر زلفش غلط می‌کرد کاریکه دارم در بن هر موی ماری
نهان با شاه می‌گفت از بنا گوشکه مولای توام هان حلقه در گوش

و خسروی پادشاه در سلسله‌ی موی شیرین گرفتار و بنده‌ی حلقه در گوش او و شیرین مولا و سرور خسرو می‌شود! اما این

صحنه‌ی زیبا در طول قرن‌ها توسط نقاشان زبردست بسیاری تصویر شده و هر یک به فراخور حال در رنگ و لعابی نقش‌اش زده‌اند اما نکته‌ای که صورت‌ساز به آن توجه دارد هرچند که شاعر از آب‌تنی زنِ داستان و عریانی وی گفته باشد، تقسیم شیرین به دو قسمت مجزا برای روایت بصری داستان است.

نیم‌تنه‌ی بالای زن عریان است و نظر پادشاه هم به همان است اما نیم‌تنه‌ی پایین در تمامی نسخه‌های نقاشی پوشیده است. اما دلیل: زن در عرفان صورتی از خالق دارد. تجلی خلاقیت الهی‌ست چرا که زایش توسط او ست که صورت می‌گیرد. از طرفی زن زیبا ست [جمیل] و بخشنده و مهربان [رحمان و رحیم]. موجودی که چنین قرابتی با اسماالله دارد بی‌شک نزدیک‌ترین آفریده به آفریننده‌ی هستی ست. مردمان شاعر یا نقاش سلوک‌شان جمالی بود لذا دایره‌ی لطف و شفقت را مدّ نظر قرار می‌دادند و چه موجودی برای تجلی بهتر از زن؟ اما زن به‌هر صورت پایی بر زمین دارد و سری به آسمان. نیم‌تنه‌ی پایینی را از آن رو که بر زمین است ناظر بر جهان سفلی می‌دانند و دون‌تر از نیمه‌ی بالایی. لذا پایینی را می‌پوشانند و بالایی را عریان تا نگاه خسرو بی‌پرده به تجلی ملکوتی الهی باشد. خسرو در یک کلام عارفی ست که تجلی ذات پروردگار شامل حال‌اش شده و بی‌پرده به تماشای آن می‌پردازد. به تقاضای اسب آمد اما بهتری نصیب‌اش شد [لطف]. اثرات بعدی این تماشای عارفانه در داستان البته به وضوح قابل دیدن است. ورود فرهاد به داستان، کوه‌کنی او، نقش دیواری از شیرین، مرگ هرکدام از قهرمانان و بسیاری دیگر از اتفاقات داستان، نقاط عطفی برای فهم این رابطه‌ی عاشقانه-عارفانه‌ی دوسویه از انسان با خدای‌واره دارد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 12:8  توسط بهناز  | 

شاهنامه و عاشورا در نقاشی قهوه خانه ای

شاهنامه و عاشورا در نقاشی قهوه خانه ای

یا سقای کربلا :: حسین قوللر آغاسی :: مجموعه موزه رضا عباسی

نقاشی قهوه خانه نوعی نقاشی روایی رنگ روغنی با مضمونهای رزمی، مذهبی و بزمی است که در دوران جنبش مشروطیت بر اساس سنتهای هنر مردمی و دینی و با اثرپذیری از نقاشی طبیعت گرایانه مرسوم آن زمان، به دست هنرمندانی مکتب ندیده پدیدار شد. خاستگاه و زمینه ساز این هنر نقاشی، سنت کهن قصه خوانی و مرثیه سرائی و تعزیه خوانی در ایران بوده است و پیشینه اش به قرنها پبش از پدید آمدن قهوه خانه می رسد.

نقاشی قهوه خانه، بازتابی اصیل و صادق از هنر هنرمندانی عاشق، تنها و دلسوخته است. هنرمندانی مظلوم و محروم از تبار مردم ساده دل و آیینه صفت كوچه و بازار، آنانی كه از پس قرنها سكوت، زیر سقف تاریك قهوه خانه ها در خلوت عارفانه تكیه ها و حسینیه ها، در سر هر كوی و برزنی، چشم در چشم مردم دوختند و در محفل پر انس و الفت آنان، بغض معصومانه شان را یكباره شكستند. در ستایش راستی ها و مردانگی ها نقشها زدند و حكایت كژیها و پلیدیها كردند. رنگ سرخی نشاندند بر تن بوم و دیوار كه گویی لخته لخته خونهای خشكیده مظلومیتهای از یاد رفته بود و رنگ سبزی گزیدند به پاس یاد بهار سر سبز و پر طراوت روح و اندیشه راستان و آزادگانی كه در جان و دل و خیال و باور مردم قرنهای قرن، نسل به نسل، سینه به سینه، تا به روزگارشان به یادگار مانده بود و چه جاودانه و همیشه پایدار و ماندنی.

هنرمندانی عاشق و صادق آمدند، با كوله باری از محنت و تنهایی و دلتنگی، با چشمانی خیس و پر گریه به دشت سرخ كربلا رفتند، به یاری آزادگان، رو سوی شاهنامه نهادند، همه یلان و پهلوانان آزاده این مرز و بوم را به یاری طلبیدند، همرزم رستم شدند، همراز سیاوش مظلوم.

هنرمندانی دلسوخته و وارسته، در این روزگار آستین بالا زدند تا كه ذوق و هنر بی ادعایشان پاسخی بر شور و شیدایی و بیداری مردم باشد و غیرتی در خلق هنری سراسر شیفتگی و خلوص، آن هم به جبران روزگاران دراز سكوت و بی اعتنایی ها و آن همه  تحقیرها و نادیده انگاشتنهای ذوق و اعتقاد و باور مردم، مردمی كه همیشه الهام دهنده اصلی باروری و استمرار هنر و فرهنگ این دیار بوده اند.

نقاشی قهوه خانه  پدیده ای نوظهور در تاریخ نقاشی این دیار بود كه همراه با حفظ تمامی ارزشهای منطقی هنر مذهبی و سنتی ایران، به ضرورت نیاز و خواست مردم و به پاس احترام به باورهای مردم متولد شد. مردمی كه شمایل مقدس امامان بزرگوارشان، تصاویر حماسه های جانبازی و ایثار پیشوایان دینی شان را، نه به دلیل آذین و نقش و نگاری، كه به دلیل حرمت ایمانشان و برآوردن نذر و نیازشان می خواستند. مردمی كه در راستای گذر زمان، یلان و آزادگان شاهنامه حكیم توس را از خیال به نقش می طلبیدند، تا مگر در همدلی و مونسی با راستان و پهلوانان شاهنامه، غرور ملی از كف رفته خویش را باز یابند و رستمی را طلب می كردند تا مگر بیاید و داد از بیدادگران زمانه شان بگیرد.

در چنین روزگاری بود كه هنرمندان بی ادعا، مقابل دیوار قهوه خانه ها و در ایوان حسینیه ها و تكیه ها و بر سكوی گود زورخانه ها نشستند و گوش به سخن نقالان دادند و چشم در چشم مداحان دوختند، رنگها را ساییدند و كاسه های سفالی و شكسته شان را پر از رنگ كردند، هر چه را كه شنیدند و در دل داشتند بر تن دیوار و بوم نقش زدند، نقشی تنها به مدد خیالشان و خیالی به گستره و وسعت تمامی قصه  ماندن و بودن خاكشان و استقامتی به بلندای آرمانهای تبار و اجدادشان. خیالی كه چون در چهار دیواری بسته و بی نور قهوه خانه ها به نقش می نشست، بی شمار دریچه های پر نور سرزمینهای پرآفتاب رزمگاه های نبرد را بر روی همگان می گشود، خیالی كه هنرمندان عاشق را به دشت كربلا می برد، در نیم روز نبردی جاودانه و ابدی در چشم تاریخ، خیالی كه خون سرخ سیاوش را چون بر زمین تفته و خشك بدگمانیها و تهمتها می ریخت، دشتی از سبزه و گل می آفرید. این همه حقیقت ذهن گرا و خیال پرداز نقاش ایرانی، جستجوی معنوی او در پی دنیایی سوای دنیای مادی را باید مدیون تفكر و الهامی دانست كه در دوران ظهور و شكوفایی اسلام، سبب ساز نوعی وحدت و خلوت و عبادت هنرمندان این سرزمین می شود، تا جایی كه انگار پس از این زمان، هنرمند نقاش، بیش از آنچه در اندیشه آفرینش و كار و خلاقیت هنری باشد، دل به ریاضت و اتصال در برابر خالق این جهان می سپارد، همان انگیزه و شور و حالی كه به عنوان مثال تذهیب كار مخلص را وا می دارد تا به درازای عمرش، تنها در تذهیب صفحه ای از كتاب خدا، پایداری ایمان و عشقش را نشان دهد. اما تحول نقاشی ایرانی به مفهوم و معیار امروزی اش، جدا از عرفان هنر تذهیب، سوای افسون و اعجاز نقشهای پر رنگ و زیبای كاشیكاری و سایر هنرهای بومی و سنتی، بدان هنگام شكل می پذیرد كه با افسانه های ملی و بومی پیوند می خورد. در این پیوند مبارك، بی تردید اندیشه عالمانه حكیم توس، فردوسی بزرگوار، نقشی اساسی و كار ساز دارد. چه نقاشان با ذوق به مدد حكایات شاهنامه و با به تصویر درآوردن آنها، به سهم و توان خویش، بر حفظ و نگهداشت میراث پر بار فرهنگ ایرانی ادای دین می كنند.

سوای استمرار و ادامه حیات هنر اسلامی و سنتی ایران به همت و عشق هنرمندان شیفته در این زمان، تولد و تبلور هنر جمعی از نقاشان گمنام و بی ادعای كوچه و بازار تحت نام و عنوان شمایل نگاران و پرده كشان، چه بسا كه بار دیگر به دلیل ضرورت ایستادگی در برابر دسایس فرهنگی و هنری بیگانگان باید رویدادی جدی و  كارساز تلقی شود. در این حركت نوپای هنری كه نخست، تاپ چندانی در برابر هنر پر زور ندارد، جمعی نقاش صاحب ذوق پا به پای تعزیه داران و گویندگان ذكر مصیبت كربلا، پرده هایی نسبتا عریض و طویل را عرصه نمایش نقش و نشانه های حماسه كربلا می سازند، دیگر بار ایمان و خیال و ذوق یكی می شوند، هنر نقش و نقاشی هنرمندان مردمی، گرچه در برابر زرق و برق نقاشی نقاشباشی های درباری ایرانی و فرنگی چندان رنگ و بویی ندارد، اما به دلیل محتوای ارزشمند و پرتقدسش، آرام آرام جایگاهی معتبر در برابر هنر رسمی و تشریفاتی آن روزگار می یابد.

با تولد جنبش مشروطیت، همگام با بیداری افكار عامه و رشد و تعالی اندیشه های آزادیخواهانه، هنر مردمی به یكباره جانی تازه می گیرد. مبانی اصیل و سازوكار فرهنگ مذهبی و سنتی این دیار با حمایت مردم بیدار دل، آبرو و اعتبار تازه می یابد.

مردم به دنبال قهرمانان و آزادگان گمگشته خویش می گردند، در پی بیان زبان دلشان، خیالها و آرزوهای تحقیر شده و از یاد رفته شان. همین است كه ترانه های سراسر لطف و زیبای عامیانه بر سر هر كوی و برزنی بر لبها جاری می شود. قصه ها و افسانه های كهن، رواجی دوباره می یابند. ادبیات و هنر تشریفاتی و غریبه به چشم و دلشان، در غوغای این همه شور و التهاب جا خالی می كند. مداحان و نقالان، در حسینیه ها و تكیه ها و قهوه خانه های رو به رشد پایتخت و شهرهای كوچك و بزرگ، سهمی والا در حفظ این همه شور و شیدایی و بیداری دارند. هم آنان هستند كه همراه مردم، نقاشان و هنرمندان غریب و تنها و محروم خود را صدا می كنند تا بیایند و نقش آزادگان و راستان را بر پهنه بوم و دیوارهای سیاه و دودگرفته قهوه خانه ها، بر سقف مه آلوده گرمابه ها، در فضای پرتقدس حسینیه ها و تكیه ها و بر پرده های پاك پرده داران، آشكار و جاودانه سازند.

نقاشی قهوه خانه را ار لحاظ موضوع کلی آنها می توان به دو دسته تقسیم کرد: نقاشی های مذهبی و نقاشی های غیر مذهبی. نقاشی های مذهبی مجموعه ای از چهره های پیشوایان و بزرگان دین و مذهب و صحنه هایی از جنگ ها و نبردهای معروف پیامبر اسلام و حضرت امیر المؤمنین و وقایع کربلا را در بر می گیرد. نقاشی های غیر مذهبی مجموعه ای بزرگ از داستان های رزمی و بزمی ایرانی را شامل می شود که حاوی رخداد ها افسانه ای، حماسی، تارخی و چهره هایی از شاهان و قهرمانان شاهنامه و صحنه هایی از میدان های نبرد و عرصه های عشق ورزی و دلدادگی قهرمانان و بزم گاه های پادشاهان است.

حسین قوللر آقاسی، فرزند استاد علی رضا نقش انداز کاشی و پارچه و محمد مدبر از پیشکسوتان نقاشی قهوه خانه ای به شمار می آیند.  پس از قوللر آقاسی و مدبر، شاگردانشان مانند فتح الله آقاسی، عباس بلوکی فر، حسن اسماعیل زاده و حسین همدانی راه استادانشان را ادامه دادند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 8:55  توسط بهناز  | 

ذهن زجر ديده يك نقاش


ذهن زجر ديده يك نقاش

ترجمه‌ي ياسمن ميرجلالي

درباره زندگی و آثار ونسان وان گوگ vincent van gogh) 1890- 1853 )

 

ونسان ويليام وان گوگ در سي‌ام مارچ 1853 در شهر گروت زندرت واقع در جنوب هلند به دنيا آمد. او بزرگ‌ترين پسر تئودوراس وان گوگ (كشيش) و آناكرنلينا كاربنتس بود و چند سال بعد از تولد او يعني در سال 1857 برادر مورد علاقه‌ي ونسان(تئو) به دنيا آمد.
ونسان در سن 16 سالگي در سال 1869 شروع به كارآموزي در جوپيل وسيا (Goupil and cia) دلالان بين المللي هنر در شعبه اصلي پاريس كرد. در سال 1873 ونسان به جوپيل واقع در لندن مي‌رود. ارتباط روزانه او با آثار هنري قدرشناسي او را از نقاشي بيان مي‌كند. ونسان نقاشي‌هاي واقع گرايانه حاكي از زندگي روستايي جين فرنكويس ديلف و جولس بر تون را تحسين مي‌كند و بعد از كشيدن چند تابلو علاقه‌اش را نسبت به كارهاي خود از دست مي‌دهد. به پاريس باز مي‌گردد، از جوپيل خارج مي‌شود و تصميم مي‌گيرد كه كشيش شود.
او در سال 1876 به عنوان معلم و معاون يك مبلغ مذهبي در يك مدرسه شبانه روزي كار مي‌كند. او به مذهب پروتستان علاقه پيدا مي‌كند و خدمت به فقيران دغدغه فكري او مي‌شود و بعد از اين‌كه از كار در يك مدرسه الهيات منع مي‌شود به يك منطقه حفاري معدن زغال سنگ به عنوان مبلغ غير روحاني مي‌رود و در اين زمان است كه از دين تنفر شديد پيدا مي‌كند. او مي‌نويسد «بايد سعي كنيم معناي واقعي كار هنرمندان بزرگ را بفهميم استادان مسلم و چيره دست در شاهكارهايشان ما را به دو صورت به سوي خدا هدايت مي‌كنند يكي آن را در كتابي مي‌نويسد و مي‌گويد و ديگري در تابلو نقاشي» او در سال 1880 براي فراگيري هنر نقاشي به بروكسل رفت و پس از چندي تصميم‌مي‌گيرد كه يك نقاش شود در حالي كه هيچ كس نمي‌توانست استعداد بي نظيرش را در اين كار حدس بزند. ونسان هويت هنري خود را با رنگهاي تاثير گذار و ساده‌اش اما با تركيبات فراموش نشدني خود شكل داد. او كارگاهي در لاهوگ اجاره كرد و اولين نقاشي آبرنگ خود را در سال 1882 خلق كرد و در سال 1884 بيشتر تابلوهايش تصوير گر زندگي روستايي بودند و در بيشتر نقاشي‌هايش رنگ‌هاي تيره به كار رفته بودند كه در سبك پاريس رايج نبود زيرا نقاشان احساس‌گرا در آن زمان بيشتر رنگ روشن در تابلوهايشان استفاده مي‌كردند. در سال 1885 تابلو رنگ روغن «سيب زميني خواران» به عنوان اولين تركيب هنري او در مقياس بزرگ شكل گرفت كه اولين شاهكارش محسوب مي‌شود. در اوايل سال 1886 به پاريس بر مي‌گردد كه اين سال دوره تعيين كننده شكل‌گيري سبك نقاشي اوست. حالا او خودش مي‌داند كه نقاشان احساسي گرا چگونه نور و رنگ را با يكديگر به كار مي‌گيرند. آثار پاريسي ونسان متاثر از محيط اطراف اوست و بدين ترتيب رنگهاي به كار رفته در نقاشي‌هايش روشن‌تر مي‌شود و در اين زمان موضوعات نقاشي خود را به بلوارها و فضاهاي باز اطراف شهر و رودخانه‌ها برد و از روي آثار جرج سوآرت(George Seuart) و پل سيگناك (Paul Signac)با سبك سايه‌گذاري در نقاشي آشنا مي‌شود. او مي‌نويسد «آنچه كه بسيار روشن است در رنگ آموزي و تقويت مدل‌هايي براي كامل كردن مهارت‌هايم ناتوان هستم» او در پاريس پرتره‌هاي بسيار را كشيده است و حداقل 20 پرتره از خودش نقاشي كرده است در اوايل كارش بيشتر از رنگ‌هاي خاكستري و قهوه‌اي استفاده مي‌كرد و اين رنگ‌هاي تيره به تدريج جاي خود را به رنگ‌هاي زرد‍، قرمز، سبز و آبي دادند. او براي خواهرش مي‌نويسد قصدم اين است كه پرتره‌هاي گوناگون متعلق به يك نفر را نشان دهم يكي از آخرين پرتره‌هاي ونسان كه در پاريس كشيده پرتره خودش بود كه بيانگر تصوير دراماتيك شخصي و هويت هنري اوست.
ونسان پس از مدتي به دهكده‌اي نزديك پاريس با عنوان آسنيرزAsniers (جايي كه اكثر نقاشان احساسي‌گرا اغلب سه پايه تابلوي نقاشي خود را در آنجا قرار مي‌دادند) مي‌رود. او به خواهرش مي‌نويسد «وقتي كه من مناظر آسنيرز را در اين تابستان مي‌كشيدم، رنگ هاي بيش تري را از قبل در آنجا ديدم» در سال 1887 ,ونسان تصاوير چاپي ژاپني را مي‌خرد و به دقت روي آنها مطالعه مي‌كند.
در اين زمان است كه علاقه شديدي به هنر مشرق زمين در او به وجود مي‌آيد به همين دليل به شهر آرس در جنوب فرانسه رفت چون در آنجا مي‌توان رنگهاي گرم شرقي را به خوبي يافت و پس از مدت زماني كوتاه نمايشگاهي از حفاريهاي چوبي ژاپني را در پاريس نمايش مي‌دهد كه تعدادي از آثار خودش را با سبكي ويژه و رنگ آميزي با معنايي عميق از نمونه‌هاي ژاپني در اين نمايشگاه در معرض ديد قرار مي‌دهد.
او در مورد سبك نقاشي ژاپني مي‌گويد: «من به نظم و ترتيب عظيمي كه در آثارشان وجود دارد حسادت مي‌كنم در آن آثار هرگز كسالت ديده نمي‌شود و به نظر نمي‌رسد كه با عجله كشيده شده باشند. كارهاي‌شان به سادگي نفس كشيدن است . آن‌ها پرتره را با خط‌هايي كه به بهترين شكل ممكن انتخاب شده مي‌كشند.» ون گوگ عكسهاي چاپي ژاپني را نه صرفاً به خاطر مطالعه سبك و تكنيك آنها كپي كرد بلكه چندين نقش آن‌ها را تركيب نمود به روشي ابداعي در نقاشي رسيد كه سطح رنگ هموار با اختلاف جزئي تغيير داد و به اين ترتيب با جسارت فوق العاده‌اش آثار اصيل و عالي را خلق كرد و كپي عكس‌هاي ژاپني او را مجبور كرد تا از كشيدن تابلوهايي با عرف غرب فاصله بگيرد و دستور تركيبي خود را توسعه بدهد ون گوگ نه تنها خود به مطالعه اين عكس‌هاي چاپي پرداخت بلكه دوستانش همچون اميل برنارد را نيز به مطالعه دقيق آنها تشويق مي‌نمود و فرهنگ و هنر ژاپني تاثير هميشگي روي آثار وان‌گوگ گذاشت.
ونسان سبك‌هاي مختلفي را تجربه كرد مانند نقاشي سنتي، امپرسيونيسم و نئوامپرسيونيسم، رنگ كردن به شيوه نقطه‌گذاري، كپي از آثار هنرمندان ديگر، عكسهاي چاپي ژاپني ، پرتره‌هاي پر احساس و چشم‌انداز مناظر طبيعي. اما به طور كلي سبك نقاشي وان‌گوگ را مي‌توان پست امپرسيونيسم ناميد چون بيشتر آثارش دوره تناوبي زمان قديم را براي رفتن به ماوراي آن دنبال مي‌كند. اين سبك به غنيمت شمردن احساس‌هاي روزانه يا استفاده از كار با قلم موي رها شده روي صفحه و به كارگيري رنگ‌هاي روشن تاكيد مي‌كند و به همين خاطر به كار بردن رنگ‌هاي افراطي و كار با قلم‌مو به سبك امپرسيونيسم در آثار وان‌گوگ سبكي را به وجود آورد كه نقاشان احساسي‌گراي بعد از خود را بسيار تحت تاثر قرار داد.
در اوايل سال 1888 ونسان به طرف پرونس(Provence) مي‌رود زيرا به گفته او كار در پاريس برايش غير ممكن بود ونسان در اين زمان وارد دوره فعاليت خلاقانه بسيار عالي مي‌شود او شيفته تماشاي بهار در پرونس بود ونسان در بهار شكوفه درختان ميوه و در تابستان منظره زندگي روستايي را نقاشي مي‌کرد. او در هواي آزاد و اغلب در يك نشست طولاني به تنهايي نقاشي مي‌كشيد. او مي‌گويد «با كار كردن مدام روي يك مكان در تمام اوقات سعي كردم به آن چه كه لازم است برسم » او هر فصل يا موضوع را با رنگ‌هاي خاصي مشخص مي‌كرد باغ‌ها را با رنگ هاي صورتي و سفيد و مزارع گندم را با رنگ زرد نشان مي‌داد و رنگ يك عنصر براي او وسيله‌اي براي ابراز احساسش بود.
در تمام نقاشي‌هاي وان‌گوگ توجه زيادي به جزئيات چيزهايي مانند رنگ و تركيب شده است و هنوز تعداد زيادي از تابلوهاي پرتره آن به نظر نامتعادل مي‌رسد مطالعه دقيق روي آثار ون‌گوگ نشان مي‌دهد كه او دقت لازم براي رسيدن به شخصيت كامل مدل‌هايش انجام داده است و اين موارد است كه سبك بي‌نظير او را مي‌سازند آثار وان ‌گوگ نه تنها از نظر منتقدين هنرمند و دانش پژوهان بلكه از نظر عاشقان نياموخته هنر نقاشي از ارزشمندترين آثار قابل درك در سراسر جهان است.
اضافه بر اين مدركي براي حمايت از اين تئوري در نامه‌هاي ونسان به برادرش تئو وجود دارد كه در يكي از اين نامه‌ها مي‌نويسد: «من اكنون فقط غرق در مطالعه هستم. مطالعه، مطالعه، مطالعه و … و هيچ چيز مرا از داشتن يك مطالعه خوب باز نمي‌دارد و حدس مي‌زنم كه تنها يك اثر از 20 اثرم قابليت فروش داشته باشد البته شايد بعدها ارزش فروش پيدا كنند»
وان‌گوگ، «گوگن» نقاش فرانسوي را به پرونس دعوت مي‌كند كه تابلوهاي صندلي گوگن و صندلي وان‌گوگ را در اين زمان مي‌كشد ولي بعد از مدتي اختلاف نظر شديدي بين آن ها به وجود مي‌آيد و در طي يك درگيري با گوگن او را با تيغ تهديد مي‌كند اما لاله گوش خودش را مي‌برد و تابلوي مرد گوش بريده را متاثر از اين حادثه مي‌كشد و بدين ترتيب او از يك بيماري رواني و افسردگي در دهه آخر زندگيش رنج مي‌برد و در طول هفته‌هاي آخر زندگيش دلتنگ بود به خاطر اينكه در مورد موقعيت مالي برادرش و آينده خود نگران بود و دائماً از تحمل رنج در دوره ديگري از بيماري روانيش مي‌ترسيد و با وجود داشتن استعداد فوق العاده در زمينه نقاشي در زندگي احساس شكست مي‌كرد با اين وجود ايمان وعقيده‌ي وان‌گوگ نسبت به كارش هم‌چنان باقي ماند و اكثر آثار وان‌گوگ در 29 ماه آخر زندگيش با فعاليت ديوانه وار و كشمكش‌هاي نوبتي با حملات مشابه صرع و نااميدي عميق كه در نهايت به خودكشي‌اش انجاميد، همراه بود ولي درطول كشمكش‌هاي سخت يك دوست و حمايت كننده‌ي هميشگي يعني برادر كوچك او (تئو) همراهش بود.
او در سال 1888 در يكي از بيمارستان‌هاي آرس بستري شود و بعد از رفتن به بيمارستان رواني جهان را آن‌طور كه از اتاقش مي‌بيند، مي‌كشد بعداً به او اجازه داده مي‌شود كه از بيمارستان دور شود و در فضاي بيرون نقاشي بكشد.
رژيم غذايي، استواري عجيبي روي او گذاشت و با وجود بيماري روانيش شاهكارهايش را يكي پس از ديگري مي‌كشيد ، «رنگين كمان»، «درخت سرو»، «شب پرستاره»، «اتاق خواب» و «مزرعه گندم با كلاغ‌ها» از آن جمله بود. او همچنين در روانشناسي اخلاقي تابلوي صورت دكتر كاشه (Dr Cachet)را كه سمبل عشق و دوستي است مي‌كشد.
وان‌گوگ از داد و ستد هنر متنفر بود و در طول زندگيش فقط يك تابلو را فروخت و شهرت او بيشتر بر اساس آثار سه سال آخر از دوره كوتاه كاري ده ساله اواست. رنگ‌هاي برجسته و كار با قلم‌موي زبر و درشت و نقش‌هاي برجسته آن نشان از دلتنگي و اضطراب ناشي از بيماري رواني او را مي‌دهد كه همين بيماري او را به سمت خودكشي راند و در 27 جولاي 1890 در سن 37 سالگي به مزرعه گندم مي‌رود و به سينه‌اش شليك مي‌كند و دو روز بعد از آن از دنيا مي‌رود. جسدش را با گلهاي زرد آفتابگردان (رنگ مورد علاقه‌اش) به خاك مي‌سپارند و شش ماه بعد از آن نيز برادرش تئو فوت مي‌كند. زماني كه زندگي ونسان وان‌گوگ به پايان رسيد اين نابغه هنر، جهان را با 1600 اثر هنري بي نظير ترك كرد و به طور كلي ونسان وان‌گوگ بعد از رامبراند بزرگترين نقاش هلندي است . يكي از تابلوهاي معروف ون‌گوگ تابلوي «اتاق خواب» اوست كه برجسته‌ترين وجه آن سر هم كردن دقيق در تقابل رنگ‌ها و رنگ‌آميزي ضخيم و چشم‌انداز منحضر به فرد آن است. او با استفاده از رنگهاي نارنجي ، آبي، زرد، بنفش و قرمز و سبز سعي كرد كه مفهوم استراحت و خواب را انتقال دهد. او اين اتاق خواب را با سادگي كامل نمايش مي‌دهد.
تابلو زيباي ديگر ون‌گوگ شب پر ستاره است كه شايد مهمترين تابلوي ونسان وان‌گوگ به حساب آيد و فوراً به خاطر سبك بي نظيرش معروف شد . اين اثر موضوع شعرها، داستان‌ها و آهنگ‌هايي هم‌چون« ونسان» يا «استري» شده بود. تابلوي شب پر ستاره را نبايد ساده‌انگارانه ديد زيرا اين تابلو بيانگر احساسات ونسان وان‌گوگ است و اساساً برگرفته از حقيقتي است كه آن را در نامه‌هايش به تئو دوبار بيان مي‌كند، زيرا در ارتباط با برادرش اغلب آثار خود را در تمام جزئيات براي او بيان مي‌كرد اما در مورد شب پر ستاره اين طور نيست و كسي دليلش را نمي‌داند.
تابلوي شب پر ستاره زماني كشيده شد كه رفتارش در هر زمان غير قابل پيش‌بيني بود و بر خلاف بيشتر آثار وان‌گوگ «شب پر ستاره» از روي حافظه و ذهن كشيده شده است، اين مي‌تواند از جهتي توضيح بدهد كه چرا تاثر احساسي اثر خيلي قوي‌تر از بسياري ديگر ازآثارش در همان دوره است. بعضي از افراد اين اثر رابا ديگر آثار سركش مشابه آن مانند« مزرعه گندم با كلاغ‌ها» مقايسة اديبانه مي‌كنند. آيا سبك نامنظم اين اثر ذهن زجر ديده را بازتاب مي‌كند؟ آيا چيزي بيش تر از آن چه كه از حلقه آسمان شب خشمناك ونسان مي‌فهميم وجود دارد؟
آنچه كه «شب پر ستاره» را تشكيل مي‌دهد نه تنها آن را معروف‌ترين اثر بلكه يكي از بحث برانگيزترين آثار در معني و محتوي جلوه مي‌دهد و ونسان زماني اين اثر را خلق كرد كه همان التهاب مذهبي را در سال 1889 نداشت و داستان جوزف «الدستامت» احتمالاً روي ساخت اين اثر تاثير زيادي گذاشته است.
تابلوي مزرعه گندم با كلاغ‌ها در جايگاه يكي از قوي‌ترين و تند خوترين تابلوهاي وان‌گوگ قرار دارد و احتمالاً تفسير و شرح اين اثر متنوع‌تر از ديگر آثار وان‌گوگ است عده‌اي بيان مي‌كنندكه تفكر خودكشي وان‌گوگ در اين تابلو مشهود است در صورتي كه افرادي ديگر در آن سوي منظره صوري، ديدگاه ساده‌اي را كاوش مي‌كنند. تعدادي از منتقدين ديدشان را فراتر از اين‌ها مي‌برند و در آن سوي پرده براي بيان تصورات او به يك زبان احساسي جديد تكيه مي‌كنند.
از نظر عده زيادي مزرعه گندم با كلاغ‌ها آخرين اثر ون‌گوگ است . مسلماً اين اثر بر اساس يك معماري پيچيده و با سليقه ساخته شده و اگر اين نقاشي آخرين كار او باشد نقاشي بدون ابهام، آشفتگي و انتقال حقيقي احساس‌تنهايي در مزرعه، يك تصور قوي وان‌گوگ به عنوان هنرمند شكست خورده و منزوي در سال‌هاي آخر زندگي است. به هر حال هر دو فيلم معروف« شهوت براي زندگي »و« ونسان و تئو »كه تاريخ را بيان مي‌كنند اين نقاشي را به عنوان آخرين اثر ونسان وان‌گوگ معرفي مي‌كنند. گذشته از اين به خاطر علاقه بسيار به دانستن واقعيت تاريخي بر اساس احساس دراماتيك هم‌چنان اين اثر يك مورد مطلوب است، همان‌طور كه يك افسانه جعلي سرگرم كننده در مواجه با حقيقت انكار ناپذير بايد به آرامش برسد. روانشناسي دقيق اين اثر وان‌گوگ و نوشتن درباره آن به خاطر همانندي آن با ديگر آثار وان‌گوگ دشوار است. از ديدگاه سمبليك در ابتدا مروري بر اصل و اساس پايه نقاشي و بعد از آن جستجو در روانشناسي وسيع و متفاوت كه منجر به طيف وسيعي مي‌شود، ارزنده است.
مسيرهاي موجود در تابلوي «مزرعه گندم با كلاغ‌ها» را مي‌توان به راه‌هاي زندگي خود وان‌گوگ نسبت داد اين راه‌ها در برگيرنده سه جهت است، دو مسير در دو گوشه تابلو و در جلو تصوير و سومين مسير كه در وسط به طور مارپيچ به افق مي‌رسد. دو مسير كه در جلوتر قرار دارند به هيچ جا نمي‌رسند، عده‌اي تفسير كرده‌اند كه اين برگرفته از پريشاني مدام خود وان‌گوگ در مورد جهت‌هاي پراكنده زندگي خودش است و سومين مسير براي شرح سمبليك موثرترين اثر باقيمانده است. آيا اين مسير ما را به جايي راهنمايي مي‌كند؟ آيا آن خط ، قاطع مزرعه گندم است و در جستجوي افق تازه‌اي است؟‌ و يا اينكه آن مسير به مرگي اجتناب‌ناپذير در انتها خاتمه مي‌يابد؟ وان‌گوگ آن را به عهده بيننده گذاشته تا خود تصميم بگيرد.
شايد مهم‌ترين نقش اين اثر كلاغ‌ها باشند و شايد نمادي‌ترين تفسير اثر محسوب گردد. مهم‌ترين سوال در اين رابطه اين است كه كلاغ‌ها در حال نزديك شدن به نقاش هستند يا دور شدن از او؟ حقيقت اين است كه هيچ جواب قطعي كه به كدام مسير در حال پروازند، وجود ندارد و اين نكته تا به حال حل نشدني باقي‌مانده است.

+ نوشته شده در  جمعه دهم مهر 1388ساعت 7:53  توسط بهناز  | 

تولد من

امروز تولد منه تولدم مبارک
من ۲۴ ساله شدم .

+ نوشته شده در  جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 7:45  توسط بهناز  | 

سبک رئالیسم

سبک رئالیسم

نقطه شروع سبک رئالیسم (Realism) را می توان اوایل قرن 19 میلادی دانست که در این دوره نقاشانی در اروپا و سایر نقاط دنیا به این سبک هنری تمایل نشان دادند.

در این سبک هنری، هنرمند سعی دارد واقعیت های دنیای پیرامون خویش را همانگونه که به چشم می آیند و همانگونه که برای سایر انسان ها قابل رویت هستند به نمایش در آورد. به عبارت دیگر در این سبک، نقاش آنچه را که به چشم مشاهده می نماید بدون هیچگونه اغراق یا دخالت احساسات شخصی خویش به تصویر میکشد.

در نقاشی های سبک رئالیسم، نقاش سعی در انتقال خوبی ها، بدی ها، زشتی ها و زیبایی های جهان هستی به صورتی واقع گرایانه و خالی از خیال پردازی و احساس گرایی های غیر واقعی را دارد. نقاش به روی بیننده پنجره ای را می گشاید تا بیننده را با گوشه ای از دنیای پیرامون خویش آشنا کرده و به حقایق این دنیا آگاه سازد، به همین خاطر این سبک را رئالیسم (واقع گرایی) می نامند.

یکی از نقاشی های مشهور این سبک، تابلو سنگ شکنان، اثر گوستاو کوربه،هنرمندبرجسته رئالیسم و یکی از پیشکسوتان این سبک است که به شکلی ساده و به دور از خیال پردازی ودستکاری دنیای واقعی به تصویر دو سنگ شکن پرداخته و جزئیات را با دقت و به همان شکل طبیعی به تصویر کشیده است.

گالری نقاشی رنگ به رنگ

علیرغم اینکه هنر نقاشی دارای سبک های بسیار زیبا و متنوعی است، به دلیل استقبال هنرمندان ایرانی و خارجی از این سبک نقاشی برداشت عمومی از کلمه نقاشی برداشتی رئالیستی است. بسیاری از هنرمندان قدیم و معاصر ایرانی دنباله رو این سبک هنری بوده اند که از آنجمله می توان استاد محمد غفّاری (کمال الملک) و استاد مرتضی کاتوزیان را نام برد.

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 7:44  توسط بهناز  | 

اجسام ساده به وسيله سه بعد( طول, عرض, ارتفاع) مشخص مى شوند. بنابراين , اگر بخواهيم جسمى را به وسيله يك تصوير سه بعدى نشان دهيم لازم است كه در آن تصوير , سه بعد جسم مشخص شده و قابل اندازه گيرى باشد.براى دستيابى به اين هدف از سه محور به نام محور هاى طول = ox و عرض=oy و ارتفاع =oz استفاده نموده و به ترتيب اندازه هاى طول را روى محور oxو عرض را روى محور oy و ازتفاع را روى محور oz مشخص نموده و ساير ابعاد جسم را به موازات محورها رسم می نماييم.

در اين ترسيم زاويه سه محور با يكديگر مساوى و هر كدام 120 درجه مى باشد. به عبارت ديگر محور هاى oxو oyهر كدام با خط افق زاويه 30 درجه مى سازند.و محور oz عمود بر خط افق مى باشد. رسم تصاوير ايزومتريك با استفاده از گونياى 30 درجه بسيار آسان است. در تصاوير ايزومتريك انتخاب جهت آكس ها( محورها) و رابطه آن با جسم مورد نظر اين امكان را بوجود مى آورد كه بتوانيم جسم را از پايين با از بالا نگاه كنيم.

ياد آورى: در ترسيم تصاوير ايزومتريك ابعاد جسم به اندازه 18% از اندازه حقيقى خود بزرگتر ترسيم مى شوند

+ نوشته شده در  شنبه دهم مرداد 1388ساعت 7:44  توسط بهناز  | 

سبک امپرسیونیسم

سبک امپرسیونیسم

در اواخر قرن 19 میلادی سبک امپرسیونیسم (دریافت گری)  با خلق آثار هنرمندانی چون کلود مونه،  پیر آگوست رنوار و ژرژ سورا پا به عرصه ی وجود نهاد. نام این سبک هنری برگرفته از تابلو دریافتی از طلوع آفتاب(impression soleil levant)، اثر کلود مونه است، که این نام ابتدا توسط یکی از منتقدان آن دوره به تمسخر بر روی هنرمندانی که به این شیوه هنری روی آورده بودند گذاشته شد و سپس با قبول هنرمندان این سبک مواجه شد و از آن پس این سبک هنری امپرسیونیسم نام گرفت.

گالری نقاشی رنگ به رنگ
دریافتی از طلوع آفتاب

یکی از عوامل تمایل هنرمندان به امپرسیونیسم، اختراع دوربین عکاسی و ماشینی شدن تصویر گری در قرن 19 میلادی بود. با اختراع دوربین عکاسی، واقع گرایی و به تصویر کشیدن جزئیات برای برخی هنرمندان کم ارزش شد.

در این شیوه هنری همانند سبک رئالیسم، هنرمند به تصویر دنیای واقعی پیرامون خود می پردازد با این تفاوت که هنرمند به تصویر مرزها، سایه روشن ها ودیگر جزئیات اصراری ندارد و به عبارت دیگر به جای پرداختن به جزئیات سعی در به تصویر کشیدن برداشت خود از آنچه می بیند را دارد.

عناصر نقاشی در این سبک دارای خط و مرز مشخصی نمی باشند و رنگ ها به صورتی خالص و غیر ترکیبی به کار رفته اند، به عنوان مثال هنرمند برای نشان دادن رنگ بنفش، رنگ های آبی و قرمز را باهم مخلوط نمی کند و این دو رنگ را در کنار هم در تصویر به کار میبرد و سعی دارد به این روش حس رنگ بنفش را به بیننده القاء نماید.

توجه امپرسیونیست ها به نور و تاثیر آن بر رنگ ها باعث شده است تا با نمایان ساختن آثار حرکت قلم مو و ضربات آن بر روی بوم به همراه رنگ های خالص، درخشندگی و ارتعاش نور خورشید و تحرّک رنگ را در ذهن بیننده تصویر کنند.

گالری نقاشی رنگ به رنگ
بعدازظهر یکشنبه در جزیره گراندژات
اثر ژرژ سورا

باید توجه داشت که یک نقاش سبک امپرسیونیسم از نظر مهارت هنری یک گام جلوتر از نقاشان سبک رئالیسم است و بر خلاف باور افرادی که با این سبک آشنایی ندارند، عدم دقت در به تصویر کشیدن نقاشی ناشی از عدم مهارت لازم نیست بلکه نقاش پس از یادگیری مهارت ها و فنون اولیه نقاشی به خلق این چنین آثاری دست میزند و هنرمندان تازه کار نیز برای نگارگری به این سبک هنری ابتدا باید اصول اولیه نقاشی و ترکیب رنگ ها را فرا بگیرند.

گالری نقاشی رنگ به رنگ
رقص در مولن دلاگالت
اثر پیر آگوست رنوار

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 7:43  توسط بهناز  |